Sunday, August 27, 2006

حاج عبدالرضا هلالی: مداح یا هنرمند

تقریبا یک سال ونیم پیش توفیق اجباری در سمیناری شرکت کردم که حاج منصور ارضی مداح مشهور هم صحبت می کرد. در يک بخش از صحبتهایش می گفت یه آقایی که از خارج آمده بوده بعد از شرکت در یکی از مداحی های من و دیدن شور و هیجان جمعیت به من گفت که کاری که تو با این جمعیت می کنی شبیه کاریه که خواننده های مشهوری مثل مایکل جکسون در کنسرتهایشان با جمعیت می کنند.
راستش من خودم اهل شرکت درمراسم مداحی نیستم اما چند سال قبل به اصرار یکی از دوستانم در یکی از این مراسم شرکت کردم. محل برگزاری مراسم مسجد ارک ومداح هم حاج منصور ارضی بود. اولش به نظرم مراسم تصنعی بنظر می رسید اما وقتی تردید و تماشاگری را کنار گذاشتم و از جلد یک تماشاچی بیرون آمدم چیز کاملا جدیدی را تجربه کردم. هجاها و عباراتی که مداح و پس از آن جمعیت شیفته بیان می کردند مرا نیز دربر گرفت. یادم میاد که حال خوشی بود، نوعی رهاشدگی وحالتی سکرآور. مداحی که تموم شد مثل این بود که افقهای جدیدی را تجربه کرده ای. بعد از این تجربه بود که فهمیدم چرا این همه جوان اینجا جمع شده اند. جالب اینجاست که خود این افراد نیز می گویند با این مجالس به اصطلاح "حال" می کنند. با این مقدمه به نظرم:

آنچه که در این نوع مراسم اهمیت دارند و جدید و نو جلوه کرده اند "غلبه فرم بر محتوا" است. آنچه مداحی های جدید را از قدیم متمایز کرده است فرمهای جدید اجراست نه محتوای آنها اگر چه آنچه اغلب مورد اعتراض اقشار سنتی قرار گفته است شعر و محتواهای استفاده شده است( این گزارش را بخوانید) تا فرم اجرا. ( تا آنجا که خبر دارم یک کار پژوهشی جالب در مقطع کارشناسی ارشد انسان شناسی دانشگاه تهران انجام شده است. متاسفانه نام دانشجو یادم نمانده است اما استاد مشاور تحقیق خانم دکتر سارا شریعتی بود).
دراینکه نسل جدید مداحان هنرمندند نباید هیچ تردیدی به خود راه داد. منظورم از هنرمند در اینجا چیزی است که به بسیاری ازبازیگران و خوانندگان اتلاق می شود، به همان روالی که مدونا و یا مایکل جکسون هنرمند خوانده می شوند.
معمولا از هنرمندان نحوه زندگی خاصی انتظار می رود. نحوه زندگی آنها از افراد عادی متمایز است. هرگز از یک هنرمند بزرگ انتظار نمی رود که یک زندگی معمولی و بی سروصدا را داشته باشد. زندگی اکثر آنهادر ارتباط با آنچه فراتر از هنجارهای معمول است تعریف می شود. استعمال انواع مخدر و ارتباطهای عجیب و غریب جنسی از این دسته است.
به خاطر موارد ذکر شده بالا دیدن این ویدئو از حاج عبدالرضا هلالی چندان مرامتعجب نکرد. صرف نظر از آنکه خانمی که در کنار وی به کشیدن قلیان( یا آنچنان که ادعا شده ترياک) مشغول است چه نسبت شرعی و قانونی با این مداح دارد(خود وی گفته است که این خانم همسر دوم، قانونی و شرعی وی است) باید آن تصور و تلقی سنتی از مداحان را کنار گذاشت. نسل جدید مداحان بیش از آنکه یک مداح سنتی باشندهنرمندند و البته با همه اقتضائات هنرمندان مدرن.

Monday, July 31, 2006

میکی اسپلین :پله اول

صاحب وبلاگ فل سفه به مناسبت درگذشت میکی اسپلين خالق داستانهای پلیسی عامه پسند مطلب قابل تاملی را نوشته است. ایشان با توجه به تجربه شخصی خود نتيجه گيری کرده است که داستانهای نازل پليسی و نشريات زرد حداقل دارای این کارکرد هستند که می توانند عادت مطالعه را در خواننده تازه کار تثبیت کنند. گرچه ايجاد عادت مطالعه در شخص فرآيندی زمانبر است اما نخستین پله شروع می تواند خواندن مطالب تازلی باشد که فهم و ارتباط با آنها تلاش چندانی را نمی طلبد. مسلما خواننده تازه کار نیز تا ابد در اولین پله نخواهد ماند.
نکته ديگری که ایشان اشاره کرده اند این است که این کتابها را در قبل از انقلاب به صورت مخفیانه و به دور از چشم پدر ومادر خوانده اند. راستش من هم ماجراهای مايک هامر را در همان سالهای اول انقلاب که چاپهای قبلی هنوز نایاب نشده بود به دور از چشم خانواده می خواندم. با این تجربه مشابه و اينکه برای عدم وجود فرهنگ مطالعه در کشوردلايل مختلفی ذکر شده است چيزی که به ذهن می رسد این است که اگر داستانها و مطالب زردی مانند نوشته های میکی اسپلين می توانند در نهایت نقشی موثر در تثبيت فرهنگ مطالعه داشته باشند ايا می توان نتيجه گيری کرد که نرمها و هنجارهای مذهبی که اين کتابها را مذموم می دانند(این هنجارها می توانند هم توسط جامعه و خانواده اعمال گردند و هم توسط حکومت) خود از عوامل جا نیفتادن فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در جامعه هستند؟